X
تبلیغات
کاش کنارم بودی

کاش کنارم بودی

عشق

 

+ نوشته شده در  90/09/02ساعت 11:32  توسط s  | 

 

هرگز دستهایت را رها نخواهم کرد

یه روزی عشقم به من گفت کاش بدونی هر بار که قهر میکنم و می خوام برم برای اینه کهدتم رو محکمتر بگیری و بگی نرو ...

من هم گفتم هرگز دستهای تو رو رها نمی کنم .

الان دو ماهه که عشقم به من گفته دیگه دوستت ندارم ولی من دستهای گرمش را در دستانم می فشارم .

او عشق مرا نمی خواهد چگونه میتوانم کنارش باشم ؟

من دستهای اون رو رها نکردم ولی دستهاش دیگه گرم نیست ‌‌. سردی دستهاش تمام وجودم رو فراگرفته ولی باز هم دیوانه وار دوستش دارم .

کاش می دانستی دستان دیگری را در دست نخواهم گرفت .

کاش می دانستی دستهایت را تا لحظه مرگم رها نخواهم کرد پس برگرد ...

روزی که دلت پیش دلم بود گرو                           دست منو سخت گرفتی نرو

روزی که دلت به دیگری مایل شد                        کفش منو جفت نمودی برو

ولی ب .... کاش کنارم بودی .

+ نوشته شده در  90/09/02ساعت 11:24  توسط s  | 

 

گفت

گفتمش بی تو دلم میمیرد

گفت با خاطره ها خلوت کن

گفتمش خنده به لب میمیرد

گفت به خون جگر عادت کن

گفتمش به که دلم خوش باشد

گفت غم را به دلت دعوت کن

گفتمش راز دلم را چه کنم

گفت با سنگ دلم صحبت کن .

+ نوشته شده در  90/09/02ساعت 11:0  توسط s  | 

 

کاش

کاش روز دیدنت فردا نبود

کاش می شد هیچ تنها نبود

کاش می شد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مانم ولی رفتی و گفتی اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا می رسی

کاش روز دیدنت فردا نبود 

+ نوشته شده در  90/09/02ساعت 10:55  توسط s  | 

 

سرنوشت

کاش می شد سرنوشت خویش از سر نوشت

کاش می شد اندکی بهتر نوشت

کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی

داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت

+ نوشته شده در  90/09/02ساعت 10:48  توسط s  | 

 

عشق ...

عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هرچه در آن یاد توست ...؟؟؟

+ نوشته شده در  90/08/21ساعت 11:16  توسط s  | 

 

بوسه

گفته بودم که اگر بوسه دهد توبه کنم

که دگر بار از این گونه خطاها نکنم

بوسه داد و چو برداشت لب از روی لبم

توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

+ نوشته شده در  90/08/21ساعت 11:9  توسط s  | 

 

 دل ساده ی من

ای دل ساده بکش درد که حقت این است

از زمانه بشو دل سرد که حقت این است

هر چه گفتم مشو عاشق نشنیدی حالا

همچو پاییز بشو زرد که حقت این است

دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود

بکش از مردم نامرد که حقت این است

آنچه بر عاشق دل خسته روا دانستی

فلک آخر سرت آورد که حقت این است ...

+ نوشته شده در  90/08/21ساعت 10:49  توسط s  | 

                    

                                                              میروم

تنها و غمگین میروم تا اوج دنیا میروم

تا اشک همراه من است تا عمق دریا میروم

من با تمام بی کسی تا شهر دلها میروم

تا اوج دریای جنون با عشق تنها میروم

دنبال نور و روشنی امروز و فردا میروم

در انتظار هم نفس در خواب و رویا میروم

واندر دل تاریک شب با ماه زیبا میروم

در جستجوی عاشقی بی یار و تنها میروم

یا رب من تنها چنین با سیل غم ها میروم

با یاد تو هر لحظه من تا آسمان ها میروم

+ نوشته شده در  90/08/21ساعت 10:41  توسط s  | 

درد عشق

درد عشقي كشيده ام كه مپرس                   زهر عشقي كشيده ام كه مپرس

گشته ام در جهان و آخر كار                           دلبري برگزيده ام كه مپرس

آنچنان در هواي خاك درش                            ميرود آب ديده ام كه مپرس

من بگوش خود از دهانش دوش                     سخناني شنيده ام كه مپرس

سوي من لب چه ميگزي كه مگوي                 لب لعلي گزيده ام كه مپرس

بي تو در كلبه گدايي خويش                         رنجهايي كشيده ام كه مپرس

                                 همچو حافظ غريب در ره عشق

                                 بمقامي رسيده ام كه مپرس

+ نوشته شده در  90/08/17ساعت 15:35  توسط s  |